شعر غزل 1 اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب آخر شاهنامه
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با غزل 1 از مهدی اخوان ثالث با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
باده ای هست و پناهی و شبی شسته و پاک جرعه ها نوشم و ته جرعه فشانم بر خاک نم نمک زمزمه واری ، رهش اندوه و ملال می زنم در غزلی باده صفت آتشناک بوی آن گمشده گل را از چه گلبن خواهم ؟
که چو باد از همه سو می دوم و گمراهم همه سر چشمم و از دیدن او محرومم همه تن دستم و از دامن او کوتاهم باده کم کم دهدم شور و شراری که مپرس بزدم ، افتان خیزان ، به دیاری که مپرس گوید آهسته به گوشم سخنانی که مگوی پیش چشم آوردم باغ و بهاری که مپرس آتشین بال و پر و دوزخی و نامه سیاه جهد از دام دلم صد گله عفریته ی آه بسته بین من و آن آرزوی گمشده ام پل لرزنده ای از حسرت و اندوه نگاه گرچه تنهایی من بسته در و پنجره ها پیش چشمم گذرد عالمی از خاطره ها مست نفرین منند از همه سو هر بد و نیک غرق دشنام و خروشم سره ها ، ناسره ها گرچه دل بس گله ز او دارد و پیغام به او ندهد بار ، دهم باری دشنام به او من کشم آه ، که دشنام بر آن بزم که وی ندهد نقل به من، من ندهم جام به او روشنایی ده این تیره شبان بادا یاد لاله برگ تر برگشته ، لبان ، بادا یاد شوخ چشم آهوک من که خورد باده چو شیر پیر می خوارگی ، آن تازه جوان ، بادا یاد باده ای بود و پناهی ، که رسید از ره باد گفت با من :
چه نشستی که سحر بال گشاد من و این ناله ی زار من و این باد سحر آه اگر ناله ی زارم نرساند به تو باد
نوشتن یک دیدگاه