شعر ياد بود اثر سهراب سپهری از کتاب زندگی خوابها
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با ياد بود از سهراب سپهری با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی پایان در نوسان بود می آمد می رفت می آمد می رفت و من روی شن های روشن بیابان تصویر خواب کوتاهم را می کشیدم خوابی که گرمی دوزخ را نوشیده بود و در هوایش زندگی ام آب شد خوابی که چون پایان یافت من به پایان خودم ذسیدم من تصویر خوابم را می کشیدم و چشمانم نوسان لنگر ساعت را در بهت خودش گم کرده بود چگونه می شد در رگ های بی فضای این تصویر همه گرمی خواب دوشین را ریخت ؟
تصویر را کشیدم چیزی گم شده بود روزی خودم خم شدم حفره ای در هستی من دهان گشود سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی پایان در نوسان بود و من کنار تصویر زنده خوابم بودم تصویری که رگ هایش در ابدیت می تپید و ریشه نگاهم درتار و پودش می سوخت این بار هنگامی که سایه لنگر ساعت از روی تصویر جان گرفته من گذشت بر شن های روشن بیابان چیزی نبود فریاد زدم تصویر را بازده و صدایم چون مشتی غبار فرو نشست سایه دراز لنگر ساعت روی بیابان بی پایان در نوسان بود می آمد می رفت می آمد می رفت و نگاه انسانی به دنبالش می دوید
نوشتن یک دیدگاه