شعر گرگ هار اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب زمستان
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با گرگ هار از مهدی اخوان ثالث با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
گرگ هاری شده ام هرزه پوی و دله دو شب درین دشت زمستان زده ی بی همه چیز می دوم ، برده ز هر باد گرو چشمهایم چو دو کانون شرار صف تاریکی شب را شکند همه بی رحمی و فرمان فرار گرگ هاری شده ام ، خون مرا ظلمت زهر کرده چون شعله ی چشم تو سیاه تو چه آسوده و بی باک خزامی به برم آه ، می ترسم ، آه آه ، می ترسم از آن لحظه ی پر لذت و شوق که تو خود را نگری مانده نومید ز هر گونه دفاع زیر چنگ خشن وحشی و خونخوار منی پوپکم !
آهوکم چه نشستی غافل کز گزندم نرهی ، گرچه پرستار منی پس ازین دره ی ژرف جای خمیازه ی جاوید شده ی غار سیاه پشت آن قله ی پوشیده ز برف نیست چیزی ، خبری ور تو را گفتم چیز دگری هست ، نبود جز فریب دگری من ازین غفلت معصوم تو ، ای شعله ی پاک بیشتر سوزم و دندان به جگر می فشرم منشین با من ، با من منشین تو چه دانی که چه افسونگر و بی پا و سرم ؟
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟
یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست در دم این نیست ولی در دم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم پوپکم !
آهوکم تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم مگرم سوی تو راهی باشد چون فروغ نگهت ورنه دیگر به چه کار آیم من بی تو ؟
چون مرده ی چشم سیهت منشین اما با من ، منشین تکیه بر من مکن ، ای پرده ی طناز حریر که شراری شده ام پوپکم !
آهوکم گرگ هاری شده ام
نوشتن یک دیدگاه