شعر رهگذر اثر فروغ فرخزاد از کتاب عصیان
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با رهگذر از فروغ فرخزاد با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
يکي مهمان ناخوانده ز هر درگاه رانده سخت وامانده رسيده نيمه شب از راه ‚ تن خسته ‚ غبار آلود نهاده سر بروي سينه رنگين کوسن هايي که من در سالهاي پيش همه شب تا سحر مي دوختم با تارهاي نرم ابريشم هزاران نقش رويايي بر آنها در خيال خويش و چون خاموش مي افتاد بر هم پلکهاي داغ و سنگينم گياهي سبز ميروييد در مرداب روياهاي شيرينم ز دشت آسمان گويي غبار نور بر مي خاست گل خورشيد مي آويخت بر گيسوي مشکينم نسيم گرم دستي حلقه اي را نرم مي لغزاند در انگشت سيمينم لبي سوزنده لبهاي مرا با شوق مي بوسيد و مردي مي نهاد آرام با من سر بروي سينه ي خاموش کوسنهاي رنگينم کنون مهمان ناخوانده ز هر درگاه رانده سخت وامانده بر آنها مي فشارد ديدگان گرم خوابش را آه من بايد به خود هموار سازم تلخي زهر عتابش را و مست از جامهاي باده مي خواند که آيا هيچ باز در ميخانه لبهاي شيرينت شرابي هست يا براي رهروي خسته در دل اين کلبه خاموش عطر آگين زيبا جاي خوابي هست ؟
نوشتن یک دیدگاه