ادبیات

شعر گله اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب آخر شاهنامه

  • 11 جولای 2026
  • بدون دیدگاه

با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با گله از مهدی اخوان ثالث با شما خواهیم بود.

با ما همراه باشید.

شب خامش است و خفته در انبان تنگ روی شهر پلید کودن دون ، شهر روسپی ناشسته دست و رو برف غبار بر همه نقش و نگار او بر یاد و یادگارش ، آن اسب ، آن سوار بر بام و بر درختش ، و آن راه و رهسپار شب خاموش است و مردم شهر غبار پوش پیموده راه تا قلل دور دست خواب در آرزوی سایه ی تری و قطره ای رؤیای دیر باورشان را آکنده است همت ابری ، چنانکه شهر چون کشتی شده ست ، شناور به روی آب شب خامش است و اینک ، خاموشتر ز شب ابری ملول می گذرد از فراز شهر دور آنچنانکه گویی در گوشش اختران گویند راز شهر نزدیک آنچنانک گلدسته ها رطوبت او را احساس می کنند ای جاودانگی ای دشتهای خلوت وخاموش باران من نثار شما باد

    بدون دیدگاه

    نوشتن یک دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *