انشا در مورد همسایه مزاحم
- 5 جولای 2026
- بدون دیدگاه

**انشای یک دانشآموز درباره همسایه پرسر و صدا**
ما در یک ساختمان چهار طبقه زندگی میکنیم. طبقه بالای ما یک همسایه جدید آمده است که خیلی با بقیه فرق دارد. او هر شب تا دیروقت موسیقی را با صدای بلند پخش میکند. صدای موسیقی آنقدر زیاد است که دیوارهای خانه ما میلرزد. من نمیتوانم درس بخوانم یا خواب راحتی داشته باشم.
یک روز که دیگر طاقتم تمام شده بود، تصمیم گرفتم با او صحبت کنم. ابتدا خیلی ترسیدم، چون نمیدانستم عکسالعملش چه خواهد بود. اما وقتی در خانهاش را زدم، با خوشرویی مرا دعوت کرد داخل. وقتی علت مزاحمت را به او گفتم، خیلی شرمنده شد و قول داد از آن به بعد صدای موسیقی را کم کند.
از آن روز به بعد، همسایه ما دیگر سر و صدا ایجاد نمیکند. من فهمیدم که گاهی با یک گفتگوی ساده میتوان مشکلات بزرگ را حل کرد.

انشایی با عنوان «همسایه پر سر و صدا» به شکلی ادبی و توصیفی تهیه شده است تا دانشآموزان با روش نوشتن و مهارتهای نگارش آشنا شوند. با سراسری ۲۴ همراه باشید.
زمانی که در شهر و خانههای آپارتمانی زندگی میکنیم، وظایفی نسبت به همسایههایمان داریم که باید به آنها توجه کنیم. چند سال پیش در محله دیگری زندگی میکردیم و خانهمان چهار طبقه داشت. ما در طبقه دوم ساکن بودیم. همسایهای که در طبقه بالا زندگی میکرد، به قوانین آپارتماننشینی اهمیت نمیداد. آنها خانوادهای با دو بچه کوچک بودند. صبحها با صدای دویدن بچهها در طبقه بالا از خواب بیدار میشدیم. آنها بدون توجه به همسایهها، با صدای بلند حرف میزدند. گاهی اسباببازیهایشان را از طبقه سوم به پایین پرتاب میکردند. یک بار یکی از این اسباببازیها به سر یک عابر در پیادهرو خورد.
یک روز از پلهها پایین میآمدم که دیدم دیوار راهپله با خطهای رنگی کثیف شده است. یکی از بچهها با مداد شمعی تمام دیوارهای سفید را خط خطی کرده بود. مجبور شدیم دیوارها را دوباره رنگ کنیم، چون با هیچ شویندهای نتوانستیم لکها را پاک کنیم. وقتی همسایههای مزاحم به کمک نیاز داشتند، با مهربانی به آنها کمک میکردیم، اما آنها هیچوقت به آرامش ما توجه نداشتند. ماشینشان را جلوی در ورودی پارک میکردند و رفت و آمد برای ما خیلی سخت میشد.
برای شستن ماشین آب زیادی مصرف میکردند. بیشتر وقتها فرشها را در پشتبام میشستند که باعث مصرف زیاد آب و سروصدای زیاد میشد. به خاطر بیتوجهی آنها، یک بار آب کل ساختمان قطع شده بود. ما با احترام به آنها تذکر میدادیم که بیشتر مراقب رفتارشان باشند، اما فایدهای نداشت. تا اینکه روزی خانواده من و دو طبقه دیگر تصمیم گرفتند دیگر به آن خانواده کمک نکنند. وقتی از ما کمک میخواستند، برخلاف همیشه جواب منفی میدادیم. آنها با این رفتار ما خیلی تنها شدند. به همین دلیل تصمیم گرفتند رفتار خود را تغییر دهند. پدر و مادر خانواده به بچهها آموزش لازم را دادند و خودشان هم اشتباهات گذشته را تکرار نکردند. ما توانستیم همسایههای مزاحم را به همسایههای مهربان تبدیل کنیم و سالها با خوشی در کنار هم زندگی کردیم.
مقاله انشا در مورد جامدادی حاوی اطلاعات جامعی است.
برای مطالعه بیشتر، به انشا درباره مهمانی خانوادگی سری سر بزنید.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشا در مورد دانشگاه پیدا کنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا در مورد تصادف را از دست ندهید.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشا در مورد زندگی بدون ماشین پیدا کنید.
نوشتن یک دیدگاه