شعر باغ اثر فریدون مشیری از کتاب ابر و کوچه
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با باغ از فریدون مشیری با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
بهار میرسد اما ز گل نشانش نیست نسیم رقص گل آویز گل فشانش نیست دلم به گریه خونین ابر میسوزد که باغ خنده به گلبرگ ارغوانش نیست چنین بهشت کلاغان و بلبلان خاموش بهار نیست به باغی که باغبانش نیست چه دل گرفته هوایی چه پا فشرده شبی که یک ستاره لرزان در آسمانش نیست کبوتری که در این آسمان گشاید بال دگر امید رسیدن به آشیانش نیست ستاره نیز به تنهاییش گمان نبرد کسی که همنفسش هست و همزبانش نیست جهان به جان من آنگونه سرد مهری کرد که در بهار و خزان کار با جهانش نیست ز یک ترانه به خود رنگ جاودان نزند دلی که چون دل من رنج جاودانش نیست
نوشتن یک دیدگاه