ادبیات

شعر مرداب اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب زمستان

  • 11 جولای 2026
  • بدون دیدگاه

با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با مرداب از مهدی اخوان ثالث با شما خواهیم بود.

با ما همراه باشید.

عمر من دیگر چون مردابی ست راکد و ساکت و آرام و خموش نه از او شعله کشد موج و شتاب نه در او نعره زند خشم و خروش گاهگه شاید یک ماهی پیر مانده و خسته در او بگریزد وز خرامیدن پیرانه ی خویش موجکی خرد و خفیف انگیزد یا یکی شاخه ی کم جرأت سیل راه گم کرده ، پناه آوردش و ارمغان سفری دور و دراز مشعلی سرخ و سیاه آوردش بشکند با نفسی گرم و غریب انزوای سیه و سردش را لحظه ای چند سراسیمه کند دل آسوده ی بی دردش را یا شبی کشتی سرگردانی لنگر اندازد در ساحل او ناخدا صبح چو هشیار شود بار و بن برکند از منزل او یا یکی مرغ گریزنده که تیر خورده در جنگل و بگریخته چست دیگر اینجا که رسد ، زار و ضعیف دست و پایش شود از رفتن سست همچنان محتضر و خون آلود افتد ، آسوده ز صیاد بر او بشکند آینه ی صافش را ماهیان حمله برند از همه سو گاهگاه شاید مرغابیها خسته از روز بر او خیمه زنند شبی آنجا گذرانند و سحر سر و تن شسته و پرواز کنند ورنه مرداب چه دیدیه ست به عمر غیر شام سیه و صبح سپید ؟
روز دیگر ز پس روز دگر همچنان بی ثمر و پوچ و پلید ؟
ای بسا شب که به مردب گذشت زیر سقف سیه و کوته ابر تا سحر ساکت و آرام گریست باز هم خسته نشد ابر ستبر و ای بسا شب که ب او می گذرد غرقه در لذت بی روح بهار او به مه می نگرد ، ماه به او شب دراز است و قلندر بیکار مه کند در پس نیزار غروب صبح روید ز دل بحر خموش همه این است و جز این چیزی نیست عمر بی حادثه ی بی جر و جوش دفتر خاطره ای پاک سپید نه در او رسته گیاهی ، نه گلی نه بر او مانده نشانی نه، خطی اضطرابی تپشی ، خون دلی ای خوشا آمدن از سنگ برون سر خود را به سر سنگ زدن گر بود دشت گذشتن هموار ور بوده درخ سرازیر شدن ای خوشا زیر و زبرها دیدین راه پر بیم و بلا پیمودن روز و شب رفتن و رفتن شب و روز جلوه گاه ابدیت بودن عمر
« من »
اما چون مردابی ست راکد و ساکت و آرام و خموش نه در او نعره زند مجو و شتاب نه از او شعله کشد خشم و خروش

    بدون دیدگاه

    نوشتن یک دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *