شعر و ندانستن اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب از این اوستا
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با و ندانستن از مهدی اخوان ثالث با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
شست باران بهاران هر چه هر جا بود یک شب پاک اهورایی بود و پیدا بود بر بلندی همگنان خاموش گرد هم بودند لیک پنداری هر کسی با خویش تنها بود ماه می تابید و شب آرام و زیبا بود جمله آفاق جهان پیدا اختران روشنتر از هر شب تا اقاصی ژرفنای آسمان پیدا جاودانی بیکران تا بیکرانه ی جاودان پیدا اینک این پرسنده می پرسد پرسنده :
من شنیدستم تا جهان باقی ست مرزی هست بین دانستن و ندانستن تو بگو ، مزدک !
چه می دانی ؟
آنسوی این مرز ناپیدا چیست ؟
وانکه زانسو چند و چون دانسته باشد کیست ؟
مزدک :
من جز اینجایی که می بینم نمی دانم پرسنده :
یا جز اینجایی که می دانی نمی بینی مزدک :
من نمی دانم چه آنجه یا کجا آنجاست بودا :
از همین دانستن و دیدن یا ندانستن سخن می رفت زرتشت :
آه ، مزدک !
کاش می دیدی شهر بند رازها آنجاست اهرمن آنجا ، اهورا نیز بودا :
پهندشت نیروانا نیز پرسنده :
پس خدا آنجاست ؟
هان ؟
شاید خدا آنجاست بین دانستن و ندانستن تا جهان باقی ست مرزی هست همچنان بوده ست تا جهان بوده ست
نوشتن یک دیدگاه