ادبیات

شعر ياد يک روز اثر فروغ فرخزاد از کتاب دیوار

  • 11 جولای 2026
  • بدون دیدگاه

با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با ياد يک روز از فروغ فرخزاد با شما خواهیم بود.

با ما همراه باشید.

خفته بودیم و شعاع آفتاب بر سراپامان بنرمی میخزید روی کشی های ایوان دست نور سایه هامان را شتابان میکشید موج رنگین افق پایان نداشت آسمان از عطر روز آکنده بود گرد ما گویی حریر ابرها پرده ای نیلوفری افکنده بود دوستت دارم خموش خسته جان باز هم لغزید بر لبهای من لیک گویی در سکوت نیمروز گم شد از بیحاصلی آوای من ناله کردم :
آفتاب …ای آفتاب بر گل خشکیده ای دیگر متاب تشنه لب بودیم و او ما را فریفت در کویر زندگانی چون سراب در خطوط چهره اش نا گه خزید سایه های حسرت پنهان او چنگ زد خورشید بر گیسوی من آسمان لغزید در چشمان او آه … کاش آن لحظه پایانی نداشت در غم هم محو و رسوا میشدیم کاش با خورشید می آمیختیم کاش همرنگ افقها می شدیم

    بدون دیدگاه

    نوشتن یک دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *