مفهوم ضرب المثل دم خروس را باور کنم یا قسم حضرت عباس را + انشا و حکایت
- 30 نوامبر 2025
- بدون دیدگاه

آنچه می خوانید
معنی کوتاه ضربالمثل:
وقتی حقیقت مثل روز روشن است، دیگر با قسم و ادعا نمیتوان آن را پنهان کرد؛ یعنی شواهد واضح، از هر قسمی قویترند.
در روستایی خلوت، دزدی بداقبال برای یافتن چیزی قیمتی خانهها را زیر و رو میکرد، اما چیزی دستگیرش نمیشد. تا اینکه صدای مرغ و خروسها را شنید. از دیوار بالا رفت، یکی از خروسها را زیر لباسش قایم کرد و فرار را بر قرار ترجیح داد.
به محض پریدن از دیوار، صاحب خانه دیدش و فریاد زد: «دزد! دزد!» اهالی روستا جمع شدند، دزد در کوچهای بنبست گیر افتاد و شروع به قسم خوردن کرد:
«والله… بالله… به حضرت عباس قسم که من چیزی ندزدیدم!»
اما یک مشکل کوچک وجود داشت!
دم خروس از زیر لباسش بیرون زده بود.
مردم گفتند: «قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دم خروس را؟»
و اینگونه این ضربالمثل وارد فرهنگ ما شد؛ یعنی وقتی نشانهها فریاد میزنند «دروغ»، دیگر جای قسم باقی نمیماند.
قسم خورد و گفت: «پاکم، ببین!»
دم خروس گفت: «نه جانِ من، اینجوری نیست یقین!»
هرچه فریاد زد: «به عباس قسم!»
خروس گفت: «عزیزم، نکن بیشتر ستم!»
گاهی در زندگی با افرادی روبهرو میشویم که تلاش میکنند حقیقت را پنهان کنند. اما هرچقدر هم تلاش کنند، شواهد و نشانهها حقیقت را لو میدهند. اینجاست که میگوییم: «قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس را؟»
بدنه
این ضربالمثل زمانی استفاده میشود که کسی واقعیتی را انکار میکند، اما دلایل و نشانهها فریاد میزنند که حقیقت چیز دیگری است. مثل کودکی که میگوید «من شکلات نخوردم!» اما دهنش قهوهای است!
دم خروس همان نشانهای است که از زیر لباس بیرون زده و نمیگذارد دروغ ادامه پیدا کند.
این ضربالمثل به ما یاد میدهد صداقت بهترین راه است. دروغ، مثل دم خروس، دیر یا زود خودش را نشان میدهد. پس بهتر است راستگو باشیم تا مجبور نشویم دنبال قایم کردن دم خروس بگردیم!
صبح یک روز پاییزی، وقتی از خانه بیرون آمدم، دیدم پسر همسایه روی پله نشسته و دستش را پشتش پنهان کرده. تا چشمش به من افتاد، با خندهای مصنوعی گفت: «سلام! من هیچ کاری نکردم!»
این جملهی عجیب مثل آلارم امنیتی ذهنم را روشن کرد. گفتم: «خب… من هم نگفتم کاری کردی!»
اما لحظهای بعد، گربه محله از پشتش بیرون دوید و یک تکه نان سرقتشده در دهان داشت! پسرک هول شد و گفت: «به خدا من بهش ندادم! خودش برداشت!»
اینبار دیگر لبخندم واقعی شد.
گفتم: «قسم حضرت عباس را باور کنم یا دم خروس… یعنی همون نونِ نصفهای که از دهان گربه بیرون زده؟»
پسرک خجالت کشید و گفت: «باشه… من دادم که صداش درنیاد!»
همانجا فهمیدم این ضربالمثل فقط برای دزدهای خروس نیست؛ برای همهی ماست. برای وقتهایی که اشتباه میکنیم، ولی میخواهیم ژست بیگناهی بگیریم. انگار جهان با طنز خاص خودش، همیشه یک «دم خروس» کنار میگذارد تا یادمان بدهد صداقت، سادهترین و بیدردسرترین انتخاب است.
این ضربالمثل به زبان ساده میگوید: حقیقت نیازی به قسم ندارد.
وقتی دم خروس پیدا شد، دیگر هیچ قَسمی کارساز نیست.
پس بهتر است راستگو باشیم، چون حقیقت دیر یا زود خودش را نشان میدهد.
نوشتن یک دیدگاه