گفتوگوی جنجالی داریوش سجادی با مجید واشقانی + لینک پخش
- 29 نوامبر 2025
- بدون دیدگاه

مروری جذاب و عمیق بر گفتوگوی مجید واشقانی با داریوش سجادی؛ از مهاجرت و زندگی در آمریکا تا نقد روشنفکری، لیبرالیسم، اپوزیسیون و واقعیتهای اجتماعی ایران.
در این مطلب نگاهی تازه و تحلیلی به گفتوگوی کامل مجید واشقانی با داریوش سجادی داریم؛ روزنامهنگاری که مسیر زندگیاش از ایران تا ایالات متحده، پر از تجربههای متفاوت اجتماعی، فرهنگی و حرفهای بوده است. این بازنویسی تلاش میکند تصویری روشن، سئو شده و روان از محورهای اصلی صحبتهای او ارائه دهد.
آنچه می خوانید
داریوش سجادی در گفتوگوهای خود همیشه از دو تجربه مهم سخن میگوید: زندگی در ایران و زیست طولانیمدت در ایالات متحده. او از تضادهای فرهنگی، تفاوت سبک زندگی و نوع نگاه جامعه غرب به انسانها میگوید؛ مسیری که از فضای صمیمی کوچههای ایران تا مناسبات خشک و غیرعاطفی غرب امتداد یافته است.
سجادی سالها در حوزه رسانه فعالیت داشته و از «سطرهای روزنامهنگاری» تا فعالیت رسانهای در غرب را تجربه کرده است. او روایت میکند چگونه نگاه رسانههای غربی و همچنین بخشی از رسانههای فارسیزبان خارج از کشور به ایران، گاه دچار اغراق، سیاهنمایی یا تحریف میشود.
سجادی تأکید میکند که یکی از مهمترین تفاوتها میان ایران و آمریکا، نبود روابط عاطفی در جامعه غرب است. او این تفاوت را از بقال سر کوچه در ایران تا روابط کاملاً قراردادی و ماتریالیستی در آمریکا تشریح میکند.
او باور دارد لیبرالیسم فلسفی غرب، انسانها را «تکساحتی» کرده و سرمایهداری همه روابط اجتماعی را به پول گره زده است. از نگاه او، «پول تنها چیز است»؛ مفهومی که بخش مهمی از بحرانهای اجتماعی، افسردگی و احساس غربت را رقم میزند.
رویای خوشبختی در غرب، برای بسیاری از مهاجران بهویژه ایرانیان، با واقعیتهای تلخ اقتصادی و اجتماعی برخورد میکند. سجادی میگوید این شکاف میان تصور و واقعیت، برخی افراد را به حاشیه جامعه و حتی فروپاشی شخصی میکشاند.
مهاجرت برای برخی تجربهای مثبت است؛ اما برای گروهی دیگر، نتیجه یک تصویرسازی اشتباه از غرب و هالیوود است. سجادی معتقد است بخشی از مهاجران نه بر اساس نیازهای تخصصی یا فرصتهای علمی، بلکه با تصور «بهشت غربی» مهاجرت میکنند و با واقعیت متفاوتی روبهرو میشوند.
او روشنفکری ایرانی را «نوعی بیماری فکری» مینامد؛ جریانی که برای سفید جلوه دادن خود، جامعه را سیاه نمایش میدهد.
سجادی معتقد است هم افراط در سیاهنمایی و هم افراط در سفیدشویی، به دو قطبیهای خطرناک در جامعه دامن زده و انسجام ملی را تضعیف میکند.
بخش دیگری از گفتوگو به نقد اپوزیسیون ایرانی اختصاص دارد؛ از نقش برخی گروهها در تحریف تاریخ تا فعالیت چهرههای سیاسی خارج از کشور که گاهی بیشتر به «کوتولههای سیاسی» شباهت دارند تا بدیلهای جدی برای تغییر.
سجادی تجربه سالها زیست در بین ایرانیان مهاجر را روایت کرده و میگوید بسیاری از آنان زندگی آبرومندانه و موفقی دارند؛ اما اقلیتی پر سروصدا با رسانههای پرقدرت، چهره کل جامعه ایرانی مقیم آمریکا را مصادره کردهاند.
او همچنین از ایرانیانی میگوید که پس از سالها، تمایل به بازگشت یا حداقل دیدار خانواده دارند و معتقد است باید با رویکردی انسانیتر و ملیتر با این مسئله برخورد شود.
سجادی بر لزوم عقلانیت در تصمیمهای سیاسی تأکید میکند و معتقد است انسجام ملی، تنها راه عبور از بحرانهاست؛ نه تندروی، نه رادیکالیسم و نه دوقطبیسازی.
او وفاق ملی را مهمترین نیاز امروز ایران میداند؛ مسیری که با بازسازی اعتماد، کاهش افراطگرایی و تقویت نقش ملت ممکن میشود.
سجادی خود را «سفیر فرهنگی ملت ایران در خارج از کشور» میداند؛ نه سخنگوی دولت. او باور دارد وظیفه اصلیاش تبیین واقعیتها و دفاع از تصویر واقعی ایران نزد افکار عمومی جهان است.
آیا داریوش سجادی مهاجرت را اشتباه میداند؟
او معتقد است مهاجرت ذاتاً بد نیست، اما رویاسازی غلط درباره غرب مشکلساز است.
چرا سجادی زندگی در آمریکا را «رباتیک» توصیف میکند؟
بهدلیل حاکمیت روابط کاملاً قراردادی و نقش پررنگ سرمایهداری.
نظر او درباره روشنفکری ایرانی چیست؟
او بخشی از روشنفکری را دچار افراط، سیاهنمایی و گسست از واقعیت میداند.
آیا ایرانیان خارج از کشور میتوانند به ایران بازگردند؟
از نگاه سجادی، باید امکان بازگشت و دیدار خانواده برای همه فراهم باشد.
نوشتن یک دیدگاه