چرا ابراهیم از تدریس عربی در یک مدرسه راهنمایی بیرون آمد
ابتدایی محتوای کمک‌ درسی مدارس

چرا ابراهیم از تدریس عربی در یک مدرسه راهنمایی بیرون آمد

  • 14 دسامبر 2025
  • بدون دیدگاه

ماجرای واقعی خروج ابراهیم از تدریس عربی؛ تصمیمی از سر ایمان، درد مردم و انتخاب مدرسه‌ای که وجدانش را آرام کند.

ابراهیم هادی و تصمیمی که از دل مدرسه شروع شد

بذار از خود حرف‌های ابراهیم شروع کنم؛ همون‌جایی که اصل ماجرا مشخص می‌شود.

او همیشه می‌گفت اگر قرار است انقلاب زنده بماند، باید از مدرسه شروع کرد. از جایی که نسل جدید شکل می‌گیرد؛ نسلی که طاغوت را ندیده و تجربه‌اش نکرده.

همین نگاه باعث شده بود وقتی می‌دید آدم‌هایی که هیچ نسبتی با انقلاب ندارند، خیلی راحت وارد مدرسه می‌شوند و معلم می‌شوند، دلش به درد بیاید. به زبان ساده‌تر، ناراحت می‌شد. نه از سر دعوا یا شعار؛ از سر دغدغه.

انتخاب سخت؛ مسیر پر دردسر با حقوق کمتر

ابراهیم اعتقاد داشت بهترین و زبده‌ترین نیروهای انقلابی باید در مدرسه باشند، مخصوصاً دبیرستان‌ها. جایی که شخصیت آدم‌ها شکل می‌گیرد.

برای همین، یک کار نسبتاً راحت و کم‌دردسر را کنار گذاشت و رفت سراغ کاری که هم سخت‌تر بود، هم حقوقش کمتر.

این تصمیم برایش ساده نبود، اما تردید هم نداشت.

پول؟

راستش اصلاً دغدغه اصلی‌اش نبود.

همیشه می‌گفت: «روزی دست خداست. برکت مهم‌تر از عدد حقوقه. کاری که برای خدا باشه، کم نمیاره.»

محل تدریس ابراهیم کجا بود؟

او همزمان در دو مدرسه تهران مشغول شد:

دبیر ورزش در دبیرستان ابوریحان، منطقه ۱۴
معلم عربی در یک مدرسه راهنمایی محروم در منطقه ۱۵

کارش را با انگیزه شروع کرد، مخصوصاً در همان مدرسه راهنمایی. اما این بخش ماجرا زیاد طول نکشید.

یک غیبت بی‌صدا و یک سؤال بی‌پاسخ

از اواسط همان سال، ابراهیم دیگر به مدرسه راهنمایی نمی‌رفت.

جالب اینجاست که حتی وقتی از او پرسیده می‌شد چرا، چیزی نمی‌گفت. نه گله، نه توضیح، نه دفاع از خودش.

همه‌چیز همان‌طور بی‌صدا مانده بود، تا اینکه یک روز مدیر آن مدرسه سراغ من آمد.

حرف‌هایی که واقعیت را روشن کرد

مدیر با حالتی ملتمسانه گفت:

«تو رو خدا، چون برادر آقای هادی هستی، باهاش صحبت کن برگرده مدرسه.»

پرسیدم: «مگه چی شده؟»

کمی مکث کرد… و بعد حرف‌هایی زد که اصل ماجرا را روشن کرد.

دلیلی که کسی انتظارش را نداشت

واقعیت این بود:

ابراهیم از جیب خودش به یکی از شاگردها پول می‌داد تا هر روز زنگ اول، برای کلاس نان و پنیر بگیرد.

نظرش ساده و انسانی بود:

این بچه‌ها از منطقه محروم‌اند.

بیشترشان گرسنه سر کلاس می‌آیند.

بچه گرسنه، درس نمی‌فهمد. همین.

اما مدیر مدرسه با او برخورد کرده بود.

به او گفته بود که نظم مدرسه را به هم زده.

حتی صدایش را بالا برده و گفته بود دیگر حق ندارد چنین کارهایی بکند.

نکته تلخ ماجرا اینجاست:

هیچ بی‌نظمی‌ای هم اتفاق نیفتاده بود.

واکنش ابراهیم؛ بی‌حاشیه، بی‌دعوا

ابراهیم بحث نکرد. اعتراض نکرد.

فقط رفت.

ساعت‌های تدریسش را در مدرسه‌ای دیگر پر کرد و دیگر پایش را به آن مدرسه راهنمایی نگذاشت.

اما ماجرا آن‌جا تمام نشد.

درخواستی از طرف بچه‌ها و خانواده‌ها

مدیر مدرسه گفت بعد از رفتن ابراهیم:

دانش‌آموزها دلتنگش شدند
اولیا از برخورد مدرسه ناراضی بودند
همه از اخلاق و شیوه تدریسش تعریف می‌کردند

در همان مدت کوتاه، بدون اینکه کسی بفهمد، برای چند دانش‌آموز بی‌بضاعت و یتیم مدرسه وسایل تهیه کرده بود.

حتی خود مدیر هم خبر نداشت.

اصل حرف اینه:

ابراهیم نیامده بود فقط عربی درس بدهد.

آمده بود آدم ببیند، درد بفهمد و اگر می‌تواند، کاری بکند.

سؤالات متداول

چرا ابراهیم تدریس عربی را در مدرسه راهنمایی ادامه نداد؟

چون به خاطر کمک شخصی به دانش‌آموزان محروم، با برخورد تند مدیر مدرسه روبه‌رو شد و ترجیح داد بی‌حاشیه کنار بکشد.

آیا کار او باعث بی‌نظمی در مدرسه شده بود؟

نه. حتی مدیر مدرسه بعداً اعتراف کرد که مشکلی برای نظم مدرسه پیش نیامده بود.

ابراهیم چرا حاضر شد با حقوق کمتر تدریس کند؟

چون نگاهش مادی نبود و معتقد بود کاری که برای خدا باشد، برکت دارد.

واکنش دانش‌آموزان و خانواده‌ها چه بود؟

هم بچه‌ها و هم اولیا خواهان بازگشت او بودند و از اخلاق و تدریسش تعریف می‌کردند.

    بدون دیدگاه

    نوشتن یک دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *