شعر برای دخترکم لاله و آقای مینا اثر مهدی اخوان ثالث از کتاب زمستان
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با برای دخترکم لاله و آقای مینا از مهدی اخوان ثالث با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
با دستهای کوچک خوش بشکاف از هم پرده ی پاک هوا را بشکن حصار نور سردی را که امروز در خلوت بی بام و در کاشانه ی من پر کرده سر تا سر فضا را با چشمهای کوچک خویش کز آن تراود نور بی نیرنگ عصمت کم کم ببین این پر شگفتی عالم ناآشنا را دنیا و هر چیزی که در اوست از آسمان و ابر و خورشید و ستاره از مرغها ، گلها و آدمها و سگها وز این لحاف اپره پاره تا این چراغ کور سوی نیم مرده تا این کهن تصویر من ، با چشمهای باد کرده تا فرش و پرده اکنون به چشم کوچک تو پر شگفتی ست هر لحظه رنگی تازه دارد خواند به خویشت فریاد بی تابی کشی ، چون شیهه ی اسب وقتی گریزد نقش دلخواهی ز پیشت یا همچو قمری با زبان بی زبانی محزون و نامفهوم و گرم ، آواز خوانی ای لاله ی من تو می توانی ساعتی سر مست باشی با دیدن یک شیشه ی سرخ یا گوهر سبز اما من از این رنگها بسیار دیدم وز این سیه دنیا و هر چیزی که در اوست از آسمان و ابر و آدمها و سگها مهری ندیدم ، میوه ای شیرین نچیدم وز سرخ و سبز روزگاران دیگر نظر بستم ، گذشتم ، دل بریدم دیگر نیم در بیشه ی سرخ یا سنگر سبز دیگر سیاهم من ، سیاهم دیگر سپیدم من ، سپیدم وز هرچه بود و هست و خواهد بود ، دیگر بیزارم و بیزار و بیزار نومیدم و نومید و نومید هر چند می خوانند امیدم نازم به روحت ، لاله جان !
با این عروسک تو می توانی هفته ای سرگرم باشی تا در میان دستهای کوچک خویش یک روز آن را بشکنی ، وز هم بپاشی من نیز سبز و سرخ و رنگین بس سخت و پولادین عروسکها شکستم و اکنون دگر سرگشته و ولگرد و تنها چون کولیی دیوانه هستم ور باده ای روزی شود ، شب دیوانه مستم من از نگاهت شرم دارم امروز هم با دستخالی آمدم من مانند هر روز نفرین و نفرین بر دستهای پیر محروم بزرگم اما تو دختر امروز دیگر هم بمک پستانکت را بفریب با آن کام و زبان و آن لب خندانکت را و آن دستهای کوچکت را سوی خدا کن بنشین و با من
« خواجه مینا »
را دعا کن
نوشتن یک دیدگاه