شعر سفر اثر سهراب سپهری از کتاب زندگی خوابها
- 11 جولای 2026
- بدون دیدگاه
با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با سفر از سهراب سپهری با شما خواهیم بود.
با ما همراه باشید.
پس از لحظه های دراز بر درخت خاکستری پنجره ام برگی رویید و نسیم سبزی تار و پود خفته مرا لرزاند و هوز من ریشه های تنم را در شنهای رویاها فرو نبرده بودم که به راه افتادم پس از لحظه های دراز سایه دستی روی وجودم افتاد و لرزش انگشتانش بیدارم کرد و هنوز من پرتو تنهای خودم را در ورطه تاریک درونم نیفکنده بودم که به راه افتادم پس از لحظه های دراز پرتو گرمی در مرداب بخ زده ساعت افتاد و لنگری آمد و رفتش را در روحم ریخت و هنوز من در مرداب فراموشی نلغزیده بودم که به راه افتادم پس از لحظه های دراز یک لحظه گذشت برگی از درخت خاکستری پنجره ام فرو افتاد دستی سایه اش را از روی ئجودم برچید و لنگری در مرداب ساعت بخ بست و هنوز من چشمانم را نگشوده بودم که در خوابی دیگر لغزیدم
نوشتن یک دیدگاه