انشا در مورد شهر من
- 5 جولای 2026
- بدون دیدگاه

شهر من، جایی است که از کودکی در آن بزرگ شدهام. هر گوشهاش خاطرهای برای من دارد. خیابانهایش پر از رفت و آمد آدمهایی است که هرکدام قصهای دارند. صبحها که از خانه بیرون میروم، هوای تازه و صدای پرندهها مرا به وجد میآورد. درختان بلند و سبز، سایهای خنک برای عابران درست کردهاند.
بازار قدیمی شهر همیشه شلوغ است. مغازهدارها با خوشرویی از مشتریها استقبال میکنند و بوی نان تازه و ادویههای خوشبو در فضا پیچیده است. در کنار بازار، پارک بزرگی وجود دارد که بچهها در آن بازی میکنند و بزرگترها روی نیمکتها نشسته و از هوای خوب لذت میبرند.
مردم شهر من مهربان و خونگرم هستند. در روزهای تعطیل، همه دور هم جمع میشویم و لحظات خوشی را سپری میکنیم. من عاشق شهرم هستم، چون خانهام، خاطراتم و همه چیزهایی که دوست دارم در آن جا قرار دارد. امیدوارم همیشه آباد و سرسبز بماند.

یک انشا درباره شهر خودم به سبک ادبی و توصیفی آماده شده است. این انشا برای دانشآموزان نوشته شده تا با روش نوشتن و مهارتهای نگارش آشنا شوند. با سراسری ۲۴ همراه باشید.
من در یک شهر بزرگ زندگی میکنم. این شهر امکانات زیادی دارد. برای جابهجایی میتوانیم از وسایل نقلیه عمومی مثل اتوبوس و مترو استفاده کنیم که سریعتر از ماشین شخصی هستند. تفریحات در شهر من خیلی زیاد است. هرچند در این شهر دریا وجود ندارد، اما یک دریاچه مصنوعی داریم که میتوانیم آخر هفتهها با خانواده به آنجا برویم.
پارکهای بزرگی در شهر هستند که برای پیکنیک و گشتوگذار در طبیعت مناسباند. با وجود این همه امکانات، بعضیها قدر آن را نمیدانند و به شهر آسیب میزنند. برخی زبالههایشان را در کوچه و خیابان میریزند. در این شرایط، تعداد زیادی از رفتگرهای مهربان باید برای جمعآوری این زبالهها تلاش کنند.
بعضی دیگر به قوانین شهرنشینی توجه ندارند. آنها در خانههایشان با صدای بلند تلویزیون تماشا میکنند یا خانه را با میدان اسبدوانی اشتباه میگیرند. عدهای هم هستند که با رانندگیهای خطرناک، جان خود و دیگران را به خطر میاندازند. یک روز با مادر به خرید رفته بودیم. در راه برگشت، یک موتورسوار با سرعت زیاد و خلاف جهت خیابان میآمد. یک پیرزن در حال رد شدن از خط عابر پیاده بود که ناگهان موتورسوار جلوی او ظاهر شد. برای جلوگیری از تصادف، موتور را به سمت پیادهرو کج کرد و به جدول کنار خیابان خورد. در این حادثه، دست و پای موتورسوار شکست. اما پیرزن آسیبی ندید و خوشبختانه سالم به خانه رسید.
شهر من با همه خوبیهایش، نقاط ضعفی هم دارد که رفع آنها به عهده شهروندان است. ریختن زباله در سطلها، احترام به حقوق همسایهها و رعایت علائم راهنمایی و رانندگی بخشی از این کارها هستند. رعایت این کارهای ساده، شهر را به جای امنی برای همه تبدیل میکند.
نوشتن یک دیدگاه