ادبیات

شعر غزلی در نتوانستن اثر احمد شاملو از کتاب آیدا، درخت خنجر و خاطره

  • 11 جولای 2026
  • بدون دیدگاه

با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با غزلی در نتوانستن از احمد شاملو با شما خواهیم بود.

با ما همراه باشید.

ادستهای گرم تو کودکان توامان آغوش خویش سخن ها می توانم گفت غم نان اگر بگذارد. نغمه در نغمه درافکنده ای مسیح مادر، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت با چنگ تمامی ناپذیر تو سرودها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد.
*
*
* رنگ ها در رنگ ها دویده، ای مسیح مادر ، ای خورشید!
از مهربانی بی دریغ جانت با چنگ تمامی نا پذیر تو سرودها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد.
*
*
* چشمه ساری در دل و آبشاری در کف، آفتابی در نگاه و فرشته ای در پیراهن از انسانی که توئی قصه ها می توانم کرد غم نان اگر بگذارد.

    بدون دیدگاه

    نوشتن یک دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *