معنی ضرب المثل دست بالای دست بسیار است + ریشه و کاربردهای روزانه
- 1 دسامبر 2025
- بدون دیدگاه

آنچه می خوانید
این ضربالمثل یعنی:
هرچقدر هم قوی، باهوش، پولدار یا صاحبقدرت باشی، باز هم کسی هست که یک پله از تو بالاتر باشد. پس مغرور نشو و خیال نکن بالاترینِ بالاییها تویی!
«دست بالای دست بسیار است» اشاره به واقعیتی ساده اما مهم دارد: قدرت، ثروت، دانش و مقام مثل طبقات یک برج هستند؛ هر طبقهای که باشی، احتمالاً یکی بالاتر از تو هم هست که منظرهاش قشنگتر است! این مثل، هم هشداری است برای افراد مغرور و هم دلگرمیای برای آدمهای مظلوم؛ زیرا اگر کسی زور بگوید، بالاخره بالاتر از او هم وجود دارد.
این ضربالمثل در سه زمینه بیشتر شنیده میشود:
در یک روز تابستانی، سنگتراشی که از کار و زندگی خود ناراضی بود، از کنار خانهی بازرگانی عبور کرد. درِ خانه باز بود و او باغ، نوکران و شکوه خانه را دید و دلش گرفت. با خودش گفت: «خوش به حالش! ای کاش من هم به جای او بودم.»
به فرمان خدا همان لحظه تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. مدتی در این مقام بود تا روزی دید که حتی بازرگانان هم به احترام حاکم شهر تعظیم میکنند. پس با خودش گفت: «پس حاکم از من هم بالاتر است!»
او تبدیل به حاکم شد؛ اما نور خورشید آزارش میداد و فهمید قدرت خورشید بیشتر است. پس آرزو کرد خورشید شود. خورشید شد، اما بعد ابری آمد و جلوی نورش را گرفت. پس تبدیل به ابر شد. کمی بعد باد وزید و ابر را این طرف و آن طرف پرتاب کرد. پس اراده کرد باد شود.
وقتی باد شد، به صخرهای رسید که حتی نتوانست تکانش دهد. پس به صخره بدل شد و با غرور ایستاد. اما ناگهان صدایی آمد… سنگتراشی با چکش و قلم بر سر او غرچغرچ میزد!
آنجا بود که فهمید: «از هر قدرتمندی، قدرتمندتر هم وجود دارد.» و این شد ریشهی ضربالمثل «دست بالای دست بسیار است».
گرگِ هار گرسنه ای در دشت پی روزی به هر طرف می گشت بود در مرغزار گاوِ نری پشت پَهنی و پیشِ پا نگری شاخِ او تیز و مفتخر بر شاخ غافل از مکر گرگ روده فراخ عاقبت در قبال جنگ شدید گرگ خونخوار گاو را بدرید خورد و در دم نشست بر جایش از شعف شد بلند آوایش در پی این شکار و فتحِ مبین گفت من! من! نمیکنم تمکین نعرهی گرگ در فضا پیچید گوش صیّادی این صدا بشنید با یکی تیر کار او را ساخت گرگ بدخواه جان خود را باخت این حکایت به ما دهد این پند که اگر گرگ شیر شد یک چند گاوِ نر خورد و سیر شد شکمش شد فراهم رفاه بیش و کمش خواهد ار زهر مرگ را نَچَشَد بیسبب نعره از جگر نکشد چرخ در گردش است و در کار است دست بالای دست بسیار است
در محلهی ما همیشه یک پسربچه بود به نام «سامیار» که باور داشت از همه باهوشتر است. از ریاضی گرفته تا گل زدن در فوتبال و حتی فوت کردن شمعهای کیک تولد! همیشه فکر میکرد قهرمان بیرقیب جهان است. یکبار در جمع دوستان، با غرور گفت: «من از همهتون بهترم!» و هنوز جملهاش تمام نشده بود که توپ محکم همسایه خورد وسط کمرش و او را مثل چمدان مسافرتی سهتایی تا کرد!
همه زدند زیر خنده و سامیار فهمید که «بالاتر از هر تیزی، یک کندی هست که میتواند همان تیزی را سرجایش بنشاند!» از آن روز به بعد، کمی متواضعتر شد و فهمید دنیا جایی است که اگر یک روز برنده باشی، روز دیگر ممکن است باد مخالف بیاید و کل نقشهها را به هم بزند.
از آن روز هر وقت میخواست پُز بدهد، مادرش با خنده میگفت: «پسرم، یادت باشه دست بالای دست بسیار است، مخصوصاً دست همان همسایهای که توپش نشونهگیریاش عالی بود!»
این شد که سامیار یاد گرفت میان اعتمادبهنفس و غرور، یک مرز باریک وجود دارد؛ مرزی که اگر از آن رد شوی، زندگی خیلی شیک و رسمی بهت یادآوری میکند که «عزیزم، هنوز زوده مغرور شی!»
«دست بالای دست بسیار است» یعنی دنیا پُر از بالا و پایین است؛ نه باید مغرور شد، نه باید ناامید شد. همیشه کسی هست که بیشتر میداند و بیشتر میتواند؛ و همیشه امیدی هست که قدرتِ بالادستیِ ظالمان بالاخره مهار میشود. این ضربالمثل، نسخهای است برای تعادل: تواضع برای قویها، دلگرمی برای ضعیفترها.
نوشتن یک دیدگاه