ادبیات

شعر همراه اثر سهراب سپهری از کتاب آوار آفتاب

  • 11 جولای 2026
  • بدون دیدگاه

با سلام به کاربران سراسری 24 امروز با همراه از سهراب سپهری با شما خواهیم بود.

با ما همراه باشید.

تنها در بی چراغی شبها می رفتم دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود همه ستاره هایم به تاریکی رفته بود مشت من ساقه خشک تپش ها را می فشرد لحظه ام از طنین ریزش پیوندها پر بود تنها می رفتم می شنوی ؟
تنها من از شادابی باغ زمرد کودکی به راه افتاده بودم آیینه ها انتظار تصوریم را می کشیدند درها عبور غمناک مرا می جستند و من می رفتم می رفتم تا درپایان خودم فرو افتم ناگهان تو از بیراهه لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی صدای نفس هایم با طرح دوزخی اندامت درآمیخت همه تپشهایم از آن تو باد چهره به شب پیوسته همه تپشهایم من از برگریز سرد ستاره ها گذشته ام تا در خط های عصیانی پیکرت شعله گمشده را بربایم دستم را به سراسر شب کشیدم زمزمه نیایش دربیداری انگشتانم تراوید خوشه قضا رافشردم قطرههای ستاره در تاریکی درونم درخشید و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش ترا گم کردم میان ما سرگردانی بیابان هاست بی چراغی شب ها بستر خاکی غربت ها فراموشی آتش هاست میان ما هزار و یک شب جست و جو هاست

    بدون دیدگاه

    نوشتن یک دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *