پاسخ سوالات درس هجدهم هدیه‌های آسمان دوم راه خوش‌بختی
پاسخ

پاسخ سوالات درس هجدهم هدیه‌های آسمان دوم راه خوش‌بختی

  • 25 جولای 2026
  • بدون دیدگاه

جواب به سوالات و فعالیت درس هجدهم هدیه‌های آسمان دوم ( پاسخ ها به صورت گام به گام )

پاسخ سوالات درس هجدهم هدیه‌های آسمان دوم راه خوش‌بختی

پاسخگویی به سوالات درس هجدهم کتاب هدیه‌های آسمان دوم راه خوش‌بختی صفحات 86، 87 با سراسری 24 همراه باشید.

 به‌روزرسانی بر اساس کتاب هدیه‌های آسمانی دوم دبستان 1404-1405 

جواب سوالات هدیه‌های آسمان دوم درس هجدهم راه خوش‌بختی ( پاسخ گام به گام )

فکر می‌کنم درس هجدهم ص 86

چه فکری به صبا کمک کرد تا به معلّم خود حرف راست بزند و حقیقت را بگوید …

📗 پاسخ: فکر کرد که آیا دوست دارد دیگران به او راست بگویند یا اینکه از دیگران دروغ بشنود.

گفت‌وگو کنیم ص 86

درباره‌ی فایده‌های راست‌گویی و نتیجه‌های دروغ‌گویی با دوستان خود گفت‌وگو کنید.

فایده‌های راست‌گویینتیجه‌های دروغ‌گویی
1- خدا و پیامبرش انسان راست‌گو را دوست دارند.

2- مردم انسان راست‌گو را دوست دارند و حرف‌های او را باور می‌کنند.

3- همه به انسان راست‌گو اعتماد می‌کنند.

 1- خدا و پیامبرش انسان دروغ‌گو را دوست ندارند.

2- انسان دروغ‌گو برای اینکه معلوم نشود یک دروغ گفته است مجبور می‌شود دروغ‌های بسیاری بگوید.

3- کسی به انسان دروغ‌گو اعتماد نمی‌کند.

دوست دارم ص 87

من نعمتی بسیار مهم هستم. اندازه‌ی من کوچک است، ولی به کمک من کارهای خیلی مهم و خوبی می‌توانی انجام بدهی. دوست دارم از من فقط برای راست‌گویی استفاده کنی حتی اگر 📗 پاسخ: به ضررت باشد یا تنبیه شوی.

مطمئن باش با راست‌گویی 📗 پاسخ: خدا از تو راضی می‌شود و دیگران به تو اعتماد می‌کنند.

دوست دارم از امروز به من قول بدهی 📗 پاسخ: همیشه راست بگویی و دروغ نگویی.

همراه با خانواده ص 87

از پدر و مادر خود بخواهید داستان «چوپان دروغ‌گو» را برای شما تعریف کنند.

📗 پاسخ: در یک روستا چوپانی بود که مردم گوسفندانشان را به او می‌سپردند تا به چرا ببرد. یک روز، برای اینکه تفریح کرده باشد، فریاد زد: «گرگ! گرگ!» مردم روستا برای نجات او و گوسفندانشان با شتاب به سمت او دویدند، و او فقط به کار مردم روستا خندید. چند روز بعد هم همین کار را تکرار کرد.

یک روز وقتی گوسفندان مشغول چرا بودند و او زیر سایه یک درخت نشسته بود، دید گرگی به سمت گوسفندان می‌رود، ترسید هم برای خودش و هم برای گوسفندانش. با همه وجودش فریاد زد: «گرگ! گرگ!» مردم روستا صدایش را شنیدند ولی اهمیتی ندادند و گمان کردند باز هم دروغ می‌گوید و می‌خواهد تفریح کند.

گرگ گوسفندان را درید و چوپان نتوانست کاری کند ولی فهمید که نتیجه دروغ‌گویی، از بین رفتن اعتماد مردم است، و حالا هم مردم حرف‌هایش را باور نمی‌کنند و هم باید خسارتی که به مردم وارد شده را جبران کند.

جواب درس‌های بعدی هدیه‌های آسمان دوم
دانلود PDF کتاب هدیه‌های آسمان دوم

    بدون دیدگاه

    نوشتن یک دیدگاه

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *