انشا در مورد بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید
- 5 جولای 2026
- بدون دیدگاه

خداوند در قرآن میفرماید: «بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید». این جمله یعنی ما میتوانیم از نعمتهای خدا استفاده کنیم، اما نباید زیادهروی کنیم. اسراف یعنی بیشتر از نیازمان مصرف کنیم یا چیزهایی را دور بریزیم که هنوز قابل استفاده هستند. مثلاً وقتی غذا میخوریم، نباید بیش از اندازه در بشقابمان بریزیم یا وقتی آب مینوشیم، نباید آن را هدر دهیم. اسراف کار درستی نیست و خداوند آن را دوست ندارد. پس بهتر است همیشه به اندازه مصرف کنیم و از نعمتها درست استفاده کنیم تا هم به خودمان کمک کنیم و هم به دیگران و محیط زیست.

**موضوع انشا: بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید**
همه ما هر روز غذا میخوریم و آب مینوشیم تا انرژی داشته باشیم و سالم بمانیم. خداوند نعمتهای زیادی به ما داده است تا از آنها استفاده کنیم. اما یک نکته بسیار مهم وجود دارد: نباید در خوردن و آشامیدن زیادهروی کنیم یا چیزها را دور بریزیم.
اسراف یعنی اینکه چیزی را بیشتر از نیازمان مصرف کنیم یا بدون دلیل هدر بدهیم. مثلاً وقتی غذا را بیش از حد در بشقاب میریزیم و بعد مجبور میشویم آن را دور بریزیم، این کار اسراف است. یا وقتی شیر آب را بیجهت باز میگذاریم تا آب هدر برود، باز هم اسراف کردهایم.
خداوند در قرآن میفرماید: «کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا» یعنی بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید. این یک دستور مهم است که به ما یاد میدهد هم از نعمتها لذت ببریم و هم قدر آنها را بدانیم.
وقتی اسراف نمیکنیم، هم به خودمان کمک میکنیم که سالمتر باشیم و هم به دیگران. چون اگر غذا یا آب اضافه بیاید، میتوانیم آن را با نیازمندان تقسیم کنیم. همچنین با این کار از محیط زیست هم محافظت میکنیم.
پس بیایید همیشه یادمان باشد که در خوردن و آشامیدن میانهرو باشیم. به اندازهای که نیاز داریم برداریم و از هدر دادن هر چیزی خودداری کنیم. این کار باعث میشود هم خدا از ما راضی باشد و هم زندگی بهتری داشته باشیم.
یادم میآید وقتی حدود ده سالم بود، یک تابستان به خانه مادربزرگم رفته بودم. مادربزرگ همیشه غذای خوشمزه و زیادی برایمان درست میکرد. آن روز هم مثل همیشه سفره رنگینی چیده بود و همه اعضای خانواده دور هم جمع شده بودیم. مادربزرگ همیشه به ما میگفت: «بخورید و بیاشامید، ولی اسراف نکنید.» آن حرفش برایم خیلی جالب بود و همیشه کنجکاو بودم که معنیاش را خوب بفهمم.
بعد از اینکه غذا را خوردیم، نگاهی به سفره کردم و دیدم چند بشقاب غذا هنوز پر است. بعضی از بچهها از گرسنگی فقط یک لقمه برداشته بودند و بعد غذایشان را رها کرده بودند. آن لحظه متوجه شدم مادربزرگ چقدر نگران اسراف کردن ماست. او همیشه میگفت: خوراکی نعمت خداست و باید قدرش را بدانیم.
یک روز که تنها در حیاط نشسته بودم، مادربزرگ کنارم آمد و شروع به صحبت کرد. گفت: وقتی غذا را بیدلیل دور میریزیم، مانند این است که به نعمت خدا بیاحترامی کردهایم. خیلیها هستند که حتی یک لقمه غذا ندارند. آن حرف مادربزرگ مثل یک جرقه در ذهنم روشن شد.
سال بعد، وقتی مدرسه شروع شد، معلممان درباره اسراف و اهمیت حفظ منابع طبیعی صحبت کرد. به ما گفت که اگر غذا را بیدلیل هدر بدهیم، نه تنها پولمان را دور ریختهایم، بلکه به زمین و آینده خودمان هم آسیب زدهایم. آن روز تصمیم گرفتم که همیشه مواظب باشم اسراف نکنم.
بعد از آن هر بار که غذا میخوردم، یاد حرف مادربزرگ میافتادم. سعی میکردم فقط به اندازهای بردارم که بتوانم بخورم. اگر غذای اضافهای میماند، آن را نگه میداشتم یا به کسی که نیاز داشت میدادم. حتی وقتی به مهمانی میرفتم، زیاد برنمیداشتم که چیزی هدر نرود.
یک بار در خانه، مادرم یک مهمانی کوچک برگزار کرد و من هم به او کمک میکردم. در آن مهمانی دیدم که چند نفر از مهمانها غذا را دور میریزند و از اینکه مقدار زیادی از خوراکیها هدر میرود ناراحت شدم. یاد حرف مادربزرگ افتادم و به آرامی به مادرم گفتم: مامان، کاش به مهمانها یاد میدادیم که اسراف نکنند. ما باید قدر غذای خدا را بدانیم.
مادرم لبخندی زد و گفت: حق با توست، عزیزم. باید همه ما یاد بگیریم که مسئولیتپذیر باشیم.
از آن روز به بعد، بیشتر به فکر این موضوع بودم. وقتی خرید میکردیم، همیشه سعی میکردم فقط همان چیزی را برداریم که نیاز داریم. وقتی غذا درست میکردیم، به اندازه درست کنیم که اضافی نماند. این کارها شاید کوچک به نظر برسند، اما به نظرم خیلی مهماند.
وقتی به گذشته نگاه میکنم، میفهمم که «بخورید و بیاشامید و اسراف نکنید» فقط یک جمله ساده نیست. این یک درس بزرگ زندگی است که باید همیشه آن را به یاد داشته باشیم. ما باید قدر نعمتهایی که داریم را بدانیم و آنها را هدر ندهیم تا همیشه بتوانیم از زندگی لذت ببریم.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد تفاوت افکار در انسان ها را بخوانید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره انشا از زبان دستکش بیابید.
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا در مورد زیارت را از دست ندهید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا در مورد تسلیم یا مقاومت؟ ادامه دهید.
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا در مورد زبان مادری را از دست ندهید.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله انشا از زبان دستکش مراجعه کنید.
اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا اگر شب نبود چه می شد؟ به شما کمک خواهد کرد.
مقاله انشا در مورد مشقت حاوی اطلاعات جامعی است.
برای مطالعه بیشتر، به انشا در مورد گفت و گو بین آسمان و زمین سری سر بزنید.
توصیه میکنیم حتماً مقاله انشا در مورد شهر من را مطالعه کنید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا از زبان شال گردن را بخوانید.
برای یادگیری پیشرفته، به انشا در مورد خودرو سواری مراجعه کنید.
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا در مورد اخلاق نیک را از دست ندهید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا از زبان کاپشن.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا اگر می توانستم دنیا را تغییر دهم را بخوانید.
اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشا در مورد اگر کفش بالدار داشتم به کجا سفر می کردم؟ پیدا کنید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا اگر کاغذ نبود چه می شد؟ ادامه دهید.
نوشتن یک دیدگاه